هی چشم های خسته من تار میشود
گم می شوی و قصه اسف بار میشود
رسمست چونکه پرده بغضی کنار رفت
گریه به رسم کهنه ای احضار میشود
کی قلب خواب رفته تو بیدار میشوی
کی چشم من نظاره به دیدار میشود
قوم به خواب رفته اصحاب کهف نیز
وقتش که شد به معجزه بیدار میشود
انسان همیشه دست خودش نیست رفتنش
گاهی به ترک قافله ناچار میشود
از صد هزار مرغ مهاجر فقط یکی
کنج قفس همیشه گرفتار میشود
رفتی و در نگاه پر از درد چشم من
هی خاطرات و بحث تو تکرار میشود
در توی کوپه ترن روزگار من
دارد هزار غصه تلنبار میشود
هر کس قطار زندگی ام را نجات داد
دهقان مهربان فداکار میشود
این من بی خبر ساده خواب افتاده
تخته چوبیست که روی تن آب افتاده
او گذشت از دل امواج به همراهی نوح
قایقم در دل در یا به عذاب افتاده
درد ویرانگی و رنج مرا میداند
بی گناهی که سرش دور طناب افتاده
باغبانی که مرا کاشت و آبم داده
چند روزیست که در فکر گلاب افتاده
دل من مرغ غریبیست که بالای سرش
سایه سرد و غضبناک عقاب افتاده
دست عکاس زمان روز ازل لرزیده
عکس مهتابی من تار و خراب افتاده
وای از من که دلم وسعت دریاست ولی
در پی جستن یک قطره آب افتاده
مانند رقص خوشه گندم نگاه تو
هی می کشاندم به تبسم نگاه تو
چویی شبیه قصه ماهی و آبشار
من را کشانده سوی تلاطم نگاه تو
من را نجات می دهد از دست غصه ها
اول خدای خوبم و دوم نگاه تو
بر روی آتشی که زدی بر نگاه من
می ریخت تخته پاره هیزم نگاه تو
با زندگی تلخ و اسف بار چشم من
دارد هزار گونه تفاهم نگاه تو
می فهمیم اگر که بگویی تو تابه حال
افتاده توی آینه خانم نگاه تو
قصه سختست همان قصه سابق باشد
قلب ها ساده چو یک دشت شقایق باشد
هی تصور نکن این عشق خیابانی با
قصه عشق اساطیر مطابق باشد
حرف تلخیست که عنوان شده اینکه آدم
از خودش میگذرد هم اگر عاشق باشد
تا به کی بنده چشمان قشنگش بودن
مرد باید به خودش هم متعلق باشد
هی نگردید پی عشق در این نزدیکی
او محال است در این گونه مناطق باشد
بیزارم از هر چه هوای عشق مجنونیست
بیهوده دل خوش کرده بودم لیلی ام او نیست
من را به حال خود رها بگذار از این پس
این قایق طوفان زده محتاج پارو نیست
مغرور زیبایی خود هرگز نباش ای گل
گل چند روزی بیشتر زیبا و خوشبو نیست
عشقی که دنبالش خیانت وار میگردی
در پیش این مرد زده سر روی زانو نیست
پاییز من از راه دارد میرسد کم کم
منبعد در این آسمان جای پرستو نیست
در باره ام اینگونه از این پس تصور کن
ببری که دیگر تا ابد دنبال آهو نیست